غریبـــه آشنـــا
گر همسفر عشق شدی مرد سفر باش --- یا نیا یا اینکه اومدی تا آخرش بمون ---
اﻳﻦ مطالب ﺣﺎوي ﺟﻤﻼت اﻟﻬﺎم ﺑﺨﺸﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻲ ﺗﻮاﻧﻨﺪ ﺷﻤﺎ را ﺑﻪ ﺳﻮي ﻣﻮﻓﻘﻴﺖ ﺑﺮاﻧﻨﺪ . ﺗﻮﺻﻴﻪ ﻣﻲ ﺷﻮد روزاﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﭘﻨﺞ ﺗﺎ ده ﺟﻤﻠﻪ را ﺑﺨﻮاﻧﻴﺪ و ﭘﺲ از درك ﻣﻌﺎﻧﻲ ، آﻧﻬﺎ را در زﻧﺪﮔﻲ روزﻣﺮه ﺧﻮد ﺑﻜﺎر ﺑﺮﻳﺪ . اﻳﻦ ﻛﺎر ﺧﻴﻠﻲ ﺑﻬﺘﺮ از ﺧﻮاﻧﺪن ﻫﻤه ﻛﺘﺎبها در ﻳﻚ روز اﺳﺖ . ﭘﺲ از اﻳﻨﻜﻪ ﻳﻚ ﺑﺎر این مطالب را ﺧﻮاﻧﺪﻳﺪ ﺑﺎز ﻫﻢ ﺑﻪ دﻓﻌﺎت آن را ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﻧﻤﺎﻳﻴﺪ ﺗﺎ ﻣﻔﺎﻫﻴﻢ آن را ﻛﺎﻣﻼً درك ﻛﻨﻴﺪ . آﻧﺘﻮﻧﻲ راﺑﻴﻨﺰ ۱. ﻣﻌﺘﻘﺪم که زﻧﺪﮔﻲﻫﻤﻮاره ﻣﻴﺰان ﭘﺎﻳﺒﻨﺪي ﻣﺎ را ﻣﻲ ﺳﻨﺠﺪ و ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﭘﺎداﺷﻬﺎ در زﻧﺪﮔﻲ از آنﻛﺴﺎﻧﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ ﭘﺎﻳﺒﻨﺪي ﺑﻲ ﭘﺎﻳﺎن ﺧﻮد ﺑﻪ ﻋﻤﻞ ﻛﺮدن ﺗﺎ دﺳﺘﻴﺎﺑﻲ ﺑﻪ ﻧﺘﻴﺠﻪ را ﻧﺸﺎن ﻣﻲ دﻫﻨﺪ . اﻳﻦ ﻣﻴﺰان ﺛﺒﺎت راي ﻣﻲ ﺗﻮاﻧﺪ ﻛﻮه ﻫﺎ را ﺗﻜﺎن دﻫﺪ ، وﻟﻲ ﺑﺎﻳﺪ ﻣﺴﺘﻤﺮ و ﻣﺴﺘﺤﻜﻢ ﺑﺎﺷﺪ . ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﻛﻪ ﺳﺎده ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻲ رﺳﺪ وﻟﻲ وﺟﻪ ﺗﻤﺎﻳﺰ آﻧﺎﻧﻲ ﻛﻪ در زﻧﺪﮔﻲ ﺑﻪ روﻳﺎﻫﺎي ﺧﻮد ﻣﻲ رﺳﻨﺪ و آﻧﻬﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺑﺎ ﭘﺸﻴﻤﺎنی زﻧﺪﮔﻲﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ ﻫﻤﻴﻦ اﺳﺖ . ۲. ﺑﻪ اﻳﻦ ﺑﺎور رﺳﻴﺪه ام ﻛﻪ ﻫﻤﺔ ﺷﻜﺴﺖ ﻫﺎ و ﻧﺎﻛﺎﻣﻲ ﻫﺎي ﮔﺬﺷﺘﻪ ام ﭘﺎﻳﻪ اي ﺑﺮاي ادراﻛﺎﺗﻲ ﺑﻮده اﻧﺪ ﻛﻪ ﺗﻮاﻧﺴﺘﻪ اﻧﺪ ﺳﻄﺢ ﺟﺪﻳﺪي از زﻧﺪﮔﻲ ام را ، ﻛﻪ اﻛﻨﻮن از آن ﻟﺬت ﻣﻲ ﺑﺮم ، ﺑﻴﺎﻓﺮﻳﻨﻨﺪ ۳. راه دﺳﺘﻴﺎﺑﻲ ﺑﻪ ﻣﻮﻓﻘﻴﺖ ﻋﻤﻞ ﮔﺴﺘﺮده و ﻣﺼﻤﻢ اﺳﺖ ۴. ﻣﻬﻢﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﭼﻪ ﺑﺪﺳﺖ ﻣﻲ آورﻳﻢ . ﺑﻠﻜﻪ ﭼﻪ ﻛﺴﻲ ﻣﻲ ﺷﻮﻳﻢ و ﭼﻪ ﭼﻴﺰي ﻣﻲ دﻫﻴﻢ اﺳﺖ ﻛﻪ ... ﺑﻪ زﻧﺪﮔﻲ ﻣﺎ ﻣﻌﻨﻲ ﻣﻲ ﺑﺨﺸﺪ ۵.اﻏﻠﺐ ﻣﺮدم ﺧﺒﺮ ﻧﺪارﻧﺪ ﻛﻪ اﮔﺮ ﻣﺎ ﻫﻤﺔ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺧﻮد را ﺑﺮاي ﻛﺴﺐ ﺗﺒﺤﺮ در ﻳﻚ زﻣﻴﻨﺔﺧﺎص زﻧﺪﮔﻲ ﻣﺘﻤﺮﻛﺰ ﻛﻨﻴﻢ ﻓﻮراً ﺑﻪ ﭼﻪ ﻗﺪرت ﻋﻈﻴﻤﻲ دﺳﺖ ﭘﻴﺪا ﻣﻲ ﻛﻨﻴﻢ 6. وﻗﺘﻲ ارزش زﻣﺎن را درﻳﺎﺑﻴﺪ ﺧﻮاﻫﻴﺪ دﻳﺪ ﻛﻪ اﻏﻠﺐ ﻣﺮدم ﺗﻮاﻧﺎﻳﻲ ﺧﻮد ﺑﺮاي اﻧﺠﺎم اﻣﻮر ﻇﺮف ﻳﻚ ﺳﺎل را دﺳﺖ ﺑﺎﻻ و ﺗﻮاﻧﺎﻳﻲ ﺧﻮد ﺑﺮاي اﻧﺠﺎم اﻣﻮر ﻇﺮف ﻳﻚ دﻫﻪ را دﺳﺖ ﻛﻢ ﻣﻲ ﮔﻴﺮﻧﺪ ! 7. ﺑﺒﻴﻨﻴﺪ ، ﺑﺴﻴﺎري از ﻣﺮدم ﻣﻲ داﻧﻨﺪ ﻛﻪ در زﻧﺪﮔﻲ ﭼﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻜﻨﻨﺪ وﻟﻲ ﻋﺪة ﻛﻤﻲ ﺑﻪ آﻧﭽﻪ ﻛﻪ ﻣﻲ داﻧﻨﺪ واﻗﻌﺎً ﻋﻤﻞ ﻣﻲ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪ . داﻧﺴﺘﻦ ﻛﺎﻓﻲ ﻧﻴﺴﺖ ! ﺑﺎﻳﺪ ﻋﻤﻞ ﻛﻨﻴﺪ . 8. ﻋﻤﻞ ﻛﻠﻴﺪ ﺑﻨﻴﺎدي رﺳﻴﺪن ﺑﻪ ﻫﻤﺔﻣﻮﻓﻘﻴﺖ ﻫﺎ اﺳﺖ . 9. آﻧﭽﻪ ﻛﻪ اﻛﻨﻮن ﺑﺮاي ﺷﻤﺎ اﺗﻔﺎق ﻣﻲ اﻓﺘﺪ ﻳﺎ ﻗﺒﻼً اﺗﻔﺎق اﻓﺘﺎده اﺳﺖ ﺗﻌﻴﻴﻦ ﻛﻨﻨﺪة آﻧﭽﻪ ﻛﻪ ﺧﻮاﻫﻴﺪ ﺷﺪ ﻧﻴﺴﺖ . ﺑﻠﻜﻪ ﺗﺼﻤﻴﻤﺎﺗﺘﺎن درﺑﺎرة اﻳﻨﻜﻪ ﺑﺮ ﭼﻪ ﭼﻴﺰي ﺗﻤﺮﻛﺰ ﻛﻨﻴﺪ ، ﻣﻌﻨﻲ وﺳﺎﻳﻞ ﺑﺮاي ﺷﻤﺎ و آﻧﭽﻪ را ﻛﻪ در ﻣﻮرد آﻧﻬﺎ اﻧﺠﺎم ﺧﻮاﻫﻴﺪ داد ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﻧﻬﺎﻳﻲ ﺗﺎن را رﻗﻢ ﻣﻲ زﻧﺪ . 10. ﺧﻮد را در ﭼﻨﺎن ﺷﺮاﻳﻂ ﻓﻜﺮي ﻗﺮار دﻫﻴﺪ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺧﻮد ﺑﮕﻮﻳﻴﺪ" در اﻳﻨﺠﺎ ﻣﻮﻗﻌﻴﺘﻲ وﺟﻮد دارد ﻛﻪ" ﺑﻴﺶ از ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺷﺎدي ﻛﻨﻢ ، ﺗﻮان و ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ اﻧﺠﺎم ﻫﺮ ﭼﻪ را ﻛﻪ ﻻزم اﺳﺖ دارم ﻣﻌﺘﻘﺪم ﻛﻪ زﻧﺪﮔﻲ ﻫﻤﻮاره ﻣﻴﺰان ﭘﺎﻳﺒﻨﺪي ﻣﺎ را ﻣﻲ ﺳﻨﺠﺪ و ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﭘﺎداﺷﻬﺎ در زﻧﺪﮔﻲ از آنﻛﺴﺎﻧﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ ﭘﺎﻳﺒﻨﺪي ﺑﻲ ﭘﺎﻳﺎن ﺧﻮد ﺑﻪ ﻋﻤﻞ ﻛﺮدن ﺗﺎ دﺳﺘﻴﺎﺑﻲ ﺑﻪ ﻧﺘﻴﺠﻪ را ﻧﺸﺎن ﻣﻲ دﻫﻨﺪ . اﻳﻦ ﻣﻴﺰان ﺛﺒﺎت راي ﻣﻲ ﺗﻮاﻧﺪ ﻛﻮه ﻫﺎ را ﺗﻜﺎن دﻫﺪ ، وﻟﻲ ﺑﺎﻳﺪ ﻣﺴﺘﻤﺮ و ﻣﺴﺘﺤﻜﻢ ﺑﺎﺷﺪ . ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﻛﻪ ﺳﺎده ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻲ رﺳﺪ وﻟﻲ وﺟﻪ ﺗﻤﺎﻳﺰ آﻧﺎﻧﻲ ﻛﻪ در زﻧﺪﮔﻲ ﺑﻪ روﻳﺎﻫﺎي ﺧﻮد ﻣﻲ رﺳﻨﺪ و آﻧﻬﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺑﺎ ﭘﺸﻴﻤﺎنی زﻧﺪﮔﻲﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ ﻫﻤﻴﻦ اﺳﺖ . ﺑﻪ اﻳﻦ ﺑﺎور رﺳﻴﺪه ام ﻛﻪ ﻫﻤﺔ ﺷﻜﺴﺖ ﻫﺎ و ﻧﺎﻛﺎﻣﻲ ﻫﺎي ﮔﺬﺷﺘﻪ ام ﭘﺎﻳﻪ اي ﺑﺮاي ادراﻛﺎﺗﻲ ﺑﻮده اﻧﺪﻛﻪ ﺗﻮاﻧﺴﺘﻪ اﻧﺪ ﺳﻄﺢ ﺟﺪﻳﺪي از زﻧﺪﮔﻲ ام را ، ﻛﻪ اﻛﻨﻮن از آن ﻟﺬت ﻣﻲ ﺑﺮم ، ﺑﻴﺎﻓﺮﻳﻨﻨﺪ . راه دﺳﺘﻴﺎﺑﻲ ﺑﻪ ﻣﻮﻓﻘﻴﺖ ﻋﻤﻞ ﮔﺴﺘﺮده و ﻣﺼﻤﻢ اﺳﺖ ﻣﻬﻢﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﭼﻪ ﺑﺪﺳﺖ ﻣﻲ آورﻳﻢ . ﺑﻠﻜﻪ ﭼﻪ ﻛﺴﻲ ﻣﻲ ﺷﻮﻳﻢ و ﭼﻪ ﭼﻴﺰي ﻣﻲ دﻫﻴﻢ اﺳﺖ ﻛﻪ ... ﺑﻪ زﻧﺪﮔﻲ ﻣﺎ ﻣﻌﻨﻲ ﻣﻲ ﺑﺨﺸﺪ . اﻏﻠﺐ ﻣﺮدم ﺧﺒﺮﻧﺪارﻧﺪ ﻛﻪ اﮔﺮ ﻣﺎ ﻫﻤﺔ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺧﻮد را ﺑﺮاي ﻛﺴﺐ ﺗﺒﺤﺮ در ﻳﻚ زﻣﻴﻨﺔ ﺧﺎص زﻧﺪﮔﻲ ﻣﺘﻤﺮﻛﺰﻛﻨﻴﻢ ﻓﻮراً ﺑﻪ ﭼﻪ ﻗﺪرت ﻋﻈﻴﻤﻲ دﺳﺖ ﭘﻴﺪا ﻣﻲ ﻛﻨﻴﻢ . این دنیا پر است از غم و شادی که خودت باعث پدید آمدنش میشوی اگر توانستی سختی ها را غلبه کنی پیروزی اما اگر نتوانستی همیشه دل شکسته و غمگینی صبر داشته باش، صبور باش و آرام همه چیز با یاد خداوند سبحان درست خواهد شد تلقین و صبر و توکل بسیار زیباست و خداوند این زیبایی را در وجود هر انسانی گنجانده است اما با راهکارهایی توکل به خدا باعث آرامش روح است صبر نشانه ایمان به خداست و تلقین نشانه عشق است که به خدا و خودت داری دعا بسیار خوب است پس ابتدا خودت برای خودت دعایی کن تا از عشقی که در درونت است را آباد کنی عشق نشانه ایمان است و عاشق کسی است که ایمان را لمس کرده است کسی که ایمان داشته باشد یعنی خدا با اوست در این دنیا هر چیزی که بکاری هم در این دنیا و هم در آخرت درو خواهی کرد از این دنیا نفرتی نداشته باش زیرا نفرت بی ایمانی مطلق است شاکر رحمان باش شاکر آن رحمان بی همتا باش و ایمانت را قوی کن با ایمان و اراده قوی خدا را با قلبت خواهی دید دعایت میکنم در اين جهان خودت را با هيچكس مقايسه نكن چون در اين صورت خود را تحقير كرده اي هيچ كس قفل بدون كليد نمي سازد خداوند نيز هيچ مشكلي را بدون راه حل نميگذارد وقتي تو دلگيري زندگي تو را ريشخند ميكند آنگاه كه تو خوشحالي زندگي به تو لبخند ميزند زندگي به تو تعظيم ميكند هرگاه كه ديگران را شاد كني انسان موفق داستان زندگي پر رنجي دارد هر داستان پرمحنتي را پاياني است موفقيت آميز سختي ها را بپذير و براي موفقيت آماده شو اشتباهات ديگران را قضاوت كردن آسان است پذيرفتن خطاهاي خود چه مشكل پوشيدن كفش راحت تر از فرش كردن كل زمين است هيچ كس نمي تواند شروع بد گذشته را تغيير دهد ولي همه ميتوانند براي پاياني موفقيت آميز , شروع جديدي داشته باشند اگر مشكلي قابل حل است نگراني وجود ندارد اگر مشكلي قابل حل نيست نگراني چه حاصلي دارد؟ اگر فرصتي را از دست دادي اشك در چشمانت حلقه نزند چرا كه باعث مي شود فرصت هاي بهتر پيش رويت را نبيني تغيير چهره چيزي را عوض نميكند ولي دگرگوني درون همه چيز را تغيير مي دهد از ديگران شكايت نكن اگر طالب آرامشي خودت را تغيير بده اشتباهات هنگام وقوع دردناكند ولي بعدها اشتباهات, خود تجربه اند و راهنماي موفقيت وقت شكست شجاع باش و هنگام پيروزي متين طلاي گداخته جواهر مي گردد, مس چكش خورده سيم و سنگ حجاري شده مجسمه. بنابر اين رنج بيشتر در زندگي تو را ارزشمند تر مي سازد. سختی ھای بزرگ به آدمی نیرویی دو چندان می بخشد . دشواری ، به ھدف ما ارزش می بخشد . دشواری بیشتر ، ارزش فزونتر . مستمند کسی است ، که دشواری و سختی ندیده باشد . ارزش سختی ھای روزگار را باید دانست ، آنھا آمده اند تا ما را نیرومندتر سازند . آنکه سختی نکشیده ، نرمی و بھکامی نخواھد داشت . گذشتن از سختی ھای پیش رو ، چندان سخت تر از آن چه پشت سر گذاشته ایم نخواھد بود . بسیار یاد کردن از سختی ھای زندگی ، بردگی می آورد . آنچه بدست خواھی آورد فراتر از رنج و زحمتت نخواھد بود . دوستی با رنج ھا و درد ھا مانند دوستی با دشمن ستیزه جو ست ، باید بر ناراستی ھا تاخت که این تنھا راه ماندگاریست . رنج آدمی را نیرومند می سازد برسان کوھستان سخت . سرآمد دشواری و سختی دانایست و دانا چشم خویش را بر بسیاری از زیبایی ھای زود گذر گیتی خواھد بست . زندگی رنج و درد نیست ھدیه ایی است برای شاد بودن . مادر گیتی جام زھر بر دھان کودک خویش نمی گذارد ، او می پروراند برای بھروزی و خوشبختی . آدم خودساخته ، بازیچه بادھایی که به ھر سو روانند نمی گردد . بھبودی زخم شمشیر بسیار تندتر از زخم دل آزرده است. عشق ھمچون توفان سرزمین غبار گرفته وجود را پاک می کند و انگیزه رشد و باروری روزافزون میگردد . عشق چنان شیفتگی در نھان خود دارد که سخت ترین دلھا نیز ، گاھی ھوس شنا در آن را می کنند . نماز عشق ترتیبی ندارد چرا که با نخستین سر بر خاک گذاردن ، دیگر برخواستنی نیست . ھیچ گاه عشق به ھمدم را پاینده مپندار و از روزی که دل می بندی این نیرو را نیز در خویش بیافرین که اگر تنھایت گذاشت نشکنی و اگر شکستی باز ھم نامید نشو چرا که آرام جان دیگری در راه است . کمک به ھمگان ، عشقی است که به برجستگان کمک می کند راه ھای سرفرازی را بیابند . عشقی که آدمی را به گوشه نشینی وادار کند ارزشی ندارد عشق باید توان پرتاب انسان به سوی ھدفھای راستین را داشته باشد .
ھمیشه بدنبال سرنوشتی بھتر برای خود باش ، و اگر کسب دانش آرمانت است ھر آنچه در این مسیر رنج ببری ارزشش را دارد . آرمان ما نباید موجب نابودی دیگران گردد آرمانی ارزشمند است که بھروزی ما و دیگران را در پی داشته باشد . آدم ھای ھدفمند فرمندند ، چرا که برآیند ھدفمندی ، پاکی ست و پاکی شاھراه فرمندیست . آنکه ھدفش را ساده و باز نموده کمتر دچار سر در گمی می گردد . زمانی می توانید کسی را از راھی بازدارید که ابتدا ھدفش را دگرگون ساخته باشید . تا کسی ھدفش دگرگون نگردد شما راه به جایی نخواھید برد . آدمیانی اندک ، تنھا به ھدف می اندیشند ! و بسیار کسان که ھدفشان جز خانه نشین کردن ھمان گروه و دسته کوچک نیست . گاھی ھدف خود ، سد دید آدمیست باید دور شد و آنگاه برگشت چه درخشان ھویداست . برنامه داشتن ویژه گی آدمھای کارآمد است . کیھان دارای ساختاری ھدفمند است . این ساختار به آن پویایی بخشیده ، و برآیندی شگرف ، در آن بر جای می گذارد . اگر آرمان و ھدف زندگی خویش را بدانیم ، ھر دم از خانھ این و آن سر در نمی آوریم . در دوران زندگی ، تنھا زمان ھایی برایمان ارزشمند است که ھدف و آرمانی را پیگیری می کردیم . کسی که اندیشه اش بازیچه اخبار و رویدادھای گوناگون است ھیچ گاه به آرمان و ھدف زندگی خویش نمی رسد . خوی آدمی ھمواره بدنبال دگرگونی و ھدفمندی است . بزرگترین کجرویھا را زمانی انجام می دھیم که فکر می کنیم دیگر چیزی برای از دست دادن نداریم !. اگر آرمان برایمان ھویدا باشد ابزار ھای رسیدن به آن را خیلی زود خواھیم یافت . آرمان ما باید دارای شور و برانگیختگی باشد . انگیزشی که آدمی را به هست و جوشش نیاورد ، خسته کننده است . یادآوری آرمانھا ، از بیراھه روی بازمان می دارد . آرمان را نباید فراموش ساخت اما می توان ھر دم ، به روشی بھتر برای رسیدن به آن اندیشید . ھیچ گاه از داشتن دشمن نترس ، از انجام ندادن درست آرمان ھای خویش بترس . میان گام نخست و آرمان بازه ای نیست ، آنچه داریم اندازه نیروی کنونی ماست . کمر راه ھم در برابر آرمان خواھی برآزندگان خواھد شکست . آدمھای آرمانگرا ھنگامیکه به نادرست بودن آرزویی پی می برند بر ادامه آن پافشاری نمی کنند . اندیشه ھمه گیر مردمی ھمیشگی نیست زیرا ھمواره دستخوش دگرگونی بدست جوانان پس از خود است ورود جوانان به آرامی ، آرمانھای نو پدید می آورد ، و اگر آرمان گذشتگان نتواند خود را بازسازی کند ناگریز نابود می گردد . ھرگز ھنگام گام برداشتن به سوی آرمان بزرگ ، نگاھت به آنانی که دستمزد خویش را پیشاپیش می خواھند نباشد ! تنھا به توانایی ھای خود اندیشه کن .
آدمھای ماندگار به چیزی جز آرمان نمی اندیشند . مردمان توانمند در میان جشن و بزم نیستند . آنھا در ھر دم به آرمانی بزرگتر می اندیشند و برای رسیدن به آن در حال پیکارند . میندیش که دیگران ، تو را به آرمانت خواھند رساند . پیش نیاز رسیدن به دلیری و بی باکی ، یافتن آرمان و خواسته ای ھویدا است . تنھا آرمانھای بزرگ است که به ما بینشی فرا دنیوی می دھد . مھم نیست تا چه میزان رشد کرده ایم ، مھم این است که از آرمان ھایمان دور نشده باشیم . ھدف آدمھای کارآمد ، پیدا نمودن راھی مناسب برای ساختن ایده ھاست . آنکه در بیراھه قدم بر می دارد آرمان و ھدف خویش را گم کرده است . سفر ، نای روان است برای اندیشه و آرمان بزرگ فردا . به جای خود کم بینی و آرمان گریزی ، پای در راه نھیم که این تنھا درمانگر دردھای زندگی ست. در اين جهان خودت را با هيچكس مقايسه نكن چون در اين صورت خود را تحقير كرده اي هيچ كس قفل بدون كليد نمي سازد خداوند نيز هيچ مشكلي را بدون راه حل نميگذارد وقتي تو دلگيري زندگي تو را ريشخند ميزند آنگاه كه تو خوشحالي زندگي به تو لبخند ميزند زندگي به تو تعظيم ميكند هرگاه كه ديگران را شاد كني انسان موفق داستان زندگي پر رنجي دارد هر داستان پرمحنتي را پاياني است موفقيت آميز سختي ها را بپذير و براي موفقيت آماده شو اشتباهات ديگران را قضاوت كردن آسان است پذيرفتن خطاهاي خود چه مشكل پوشيدن كل است كفش راحت تر از فرش كردن زمين هيچ كس نمي تواند شروع بد گذشته را تغيير دهد ولي همه ميتوانند براي پاياني. و ي ي و بر پ ي ي موفقيت آميز , شروع جديدي داشته باشند اگر مشكلي قابل حل است نگراني وجود ندارد اگر مشكلي قابل حل نيست نگراني چه حاصلي دارد؟ اگر فرصتي را از دست دادي اشك در چشمانت حلقه نزند چرا كه باعث مي شود فرصت هاي بهتر پيش رويت را نبيني تغيير چهره چيزي را عوض نميكند ولي دگرگوني درون همه چيز را تغيير مي دهد از ديگران شكايت نكن اگر طالب آرامشي خودت را تغيير بده اشتباهات هنگام وقوع دردناكند ولي بعدها اشتباهات، خود تجربه اند و راهنماي موفقيت وقت شكست شجاع باش و هنگام پيروزي متين طلاي گداخته جواهر مي گردد, مس چكش خورده سيم و سنگ حجاري شده مجسمه. به نام خدایی که در این نزدیکی است بهتر است بدانيم که ... بدانيم که ؛ تا روزي که بخشيدن را ياد نگرفته ايم ؛ زندگي کردن را نخواهيم آموخت . بدانيم که ؛ براي غالب شدن بر عادت زشت شکايت کردن ، بايد برکات زيباي خداوند را بشماريم . بدانيم که ؛ در هر لحظه براي هر يک از ما همه چيز باشد . خدا مي خواهد در هر لحظه براي هر يک از ما همه چيز باشد . بدانيم که ؛ آنچنان که جواهر بدون ساييدن براق نمي شود ، کامل نخواهيم شد . ما هم بدون درد کشيدن ، کامل نخواهيم شد . بدانيم که ؛ کمک خدا فقط به اندازه يک دعا از ما فاصله دارد . فقط به اندازه يک دعا از ما فاصله دارد . بدانيم که ؛ بهتر است نقشه هاي خود را با مداد تصورات خود بکشيم پاک کن را به دستان پرقدرت خداوند بسپاريم . و آنگاه پاک کن را به دستان پرقدرت خداوند بسپاريم . پاسخ درست خداوند هميشه بعد از درخواست اشتباه ما پاسخ درست خداوند هميشه بعد از درخواست اشتباه ما بدانيم که ؛ روشنايي بخش است . روشنايي بخش است .بياييد هر روز تازه را با دلايل خاصي که آن روز دارد به ستايش خداوند مشغول باشيم تا در آن روز شاهد خلق بهترين و زيباترين لحظه ها باشيم . آنگاه که دوست داری کسی همواره به یادت باشد، به یاد من باش که همواره به یاد تو هستم سوره بقره / آیه 152 تقدیم به عاشق که آدرسش رو برام بزاره بهتره عشق و عاشق هر چه هستی هر که هستی نیک باش عالم این نیکو سرشتان را به کام خود برد آگاه باش ای جوان عاشق و رعنای هستی شاد باش زندگی عشق است پس عاشق شو با عشق و تلاش تقدیم به عاشق عزیز دوبیتی از خودم بسم الله علت حکمت لقمان بلند خواندن بسم الله و دور کردن شیطان بسم الله گفتن و نسوختن در آب جوش بسم الله و پاکی بدن بسم الله النور و رفع تب سلام دوستان عزیز سال ۱۳۹۱ رو به همه شما عزیزان تبریک میگم سالی: شاد - خرم - باصفا - عالی - خنده - جالب - زیبایی - باحال - خوشبختی و کامیابی و .... داشته باشید. به امید موفقیت در تمامی کارهاتون غریبه آشنا 1- خداوند از تو نخواهد پرسید پوست تو به چه رنگ بود بلکه از تو خواهد پرسید که چگونه انسانی بودی؟ 2- خداوند از تو نخواهد پرسید که چه لباسهایی در کمد داشتی بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر لباس پوشاندی؟ 3- خداوند از تو نخواهد پرسید زیربنای خانه ات چندمتر بود بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر در خانه ات خوش آمد گفتی؟ 4- خداوند از تو نخواهد پرسید در چه منطقه ای زندگی میکردی بلکه از تو خواهد پرسید چگونه با همسایگانت رفتار کردی؟ 5- خداوند از تو نخواهد پرسید چه تعداد دوست داشتی بلکه از تو خواهد پرسید برای چندنفر دوست و رفیق بودی؟ 6- خداوند از تو نخواهد پرسید میزان درآمد تو چقدر بود بلکه از تو خواهد پرسید آیا فقیری را دستگیری نمودی؟ 7- خداوند از تو نخواهد پرسید عنوان و مقام شغلی تو چه بود بلکه از تو خواهد پرسید آیا سزاوار آن بودی وآن را به بهترین نحو انجام دادی؟ 8- خداوند از تو نخواهد پرسید که چه اتومبیلی سوار میشدی بلکه از تو خواهد پرسید که چندنفر را که وسیله نقلیه نداشتند به مقصد رساندی؟ 9- خداوند از تو نخواهد پرسید چرا این قدر طول کشید تا به جست و جوی رستگاری بپردازی بلکه با مهربانی تو را به جای دروازه های جهنم، به عمارت بهشتی خود خواهد برد. 10- خداوند از تو نخواهد پرسید که چرا این مطلب را برای دوستانت نخواندی بلکه خواهد پرسید آیا از خواندن آن برای دیگران در وجدان خود احساس شرمندگی میکردی؟ نظر شما چیه خداواندا . . . قرارم باش یارم باش جهان تاریکی محض است میترسم کنارم باش ما آمده ایم زندگی کنیم تا قیمت پیدا کنیم نه اینکه با هر قیمتی زندگی کنیم. زندگی ما حکایت یخ فروشی است که از او پرسیدند: فروختی؟ گفت: نه ولی تمام شد. بخشش خدا پیر مرد تهی دست، زندگی را در نهایت فقر و تنگدستی می گذراند و با سائلی برای زن و فرزندانش قوت و غذائی ناچیز فراهم می کرد. از قضا یک روز که به آسیاب رفته بود، دهقان مقداری گندم در دامن لباس اش ریخت و پیرمرد گوشه های آن را به هم گره زد و در… همان حالی که به خانه بر می گشت با پروردگار از مشکلات خود سخن می گفت و برای گشایش آنها فرج می طلبید و تکرار می کرد: ای گشاینده گره های ناگشوده عنایتی فرما و گره ای از گره های زندگی ما بگشای. پیر مرد در حالی که این دعا را با خود زمزمه می کرد و می رفت، یکباره یک گره از گره های دامنش گشوده شد و گندم ها به زمین ریخت او به شدت ناراحت شد و رو به خدا کرد و گفت: پریشانم . ارزش انسان به اندازه حرف هایی هست که برای نگفتن دارد. . برای شنا کردن به سمت مخالف رودخانه، قدرت و جرات لازم است . وگرنه هر ماهی مرده ای هم وقتی که دیگر نبود همواره روحی مهاجر باش به سوی مبدا به سوی آنجا که بتوانی انسانتر باش خداوندا به هر کس که دوست میداری بیاموز که عشق از زندگی کردن بهتر است و به هر کس که دوست میداری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر است. هر انسان کتابی است در انتظار خواننده اش. انها(دشمنان)از فهمیدن تو می ترسند.از گاو که گنده تر نمیشوی می دوشنت و از اسب اگر تنهاترین تنهاها شوم باز خدا هست.او جانشین همه نداشتن هاست.نفرین و آفرین ها معشوق من چنان لطیف است دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است · اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم گر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشهای را بالا ببری خداوندا
سه گل روئیده اندر باغ احساس گل سوسن گل لاله گل یاس گل اول که ماه عالمین است عزیز فاطمه نامش حسین است گل دوم نگر غرق است در فضل امید مرتضی نامش ابوالفضل گل سوم گل میعاد باشد امام چهارمین سجاد باشد اعیاد شعبانیه بر همگی دوستانم مبارک باد التماس دعا روز مرد و روز پدر به تمامی دوستداران حضرت علی مبارک باد من دلم ميخواهد خانهاي داشته باشم پر دوست کنج هر ديوارش دوستهايم بنشينند آرام گل بگو گل بشنو...؛ هر کسي ميخواهد وارد خانه پر عشق و صفايم گردد يک سبد بوي گل سرخ به من هديه کند شرط وارد گشتن شست و شوي دلهاست شرط آن داشتن يک دل بي رنگ و رياست... بر درش برگ گلي ميکوبم روي آن با قلم سبز بهار مينويسم اي يار خانهي ما اينجاست تا که سهراب نپرسد ديگر " خانه دوست کجاست ؟ " (( فريدون مشيري )) حكايتي از زبان مسيح نقل مي كنند كه بسيار شنيدني است. مي گويند او اين حكايت را بسيار دوست داشت و در موقعيت هاي مختلف آن را بيان مي كرد. رفته رفته که جمعيت زياد مىشد هيجان هم بالا مىرفت. همه پيش خود فکر مىکردند: اين فرد چه کسى بود که مانع پيشرفت ما در اداره بود؟ به هر حال خوب شد که مرد! کارمندان در صفى قرار گرفتند و يکى يکى نزديک تابوت مىرفتند و وقتى به درون تابوت نگاه مىکردند ناگهان خشکشان مىزد و زبانشان بند مىآمد. آينهاى درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه مىکرد، تصوير خود را مىديد. نوشتهاى نيز بدين مضمون در کنار آينه بود: تنها يک نفر وجود دارد که مىتواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نيست جز خود شما. شما تنها کسى هستيد که مىتوانيد زندگىتان را متحوّل کنيد. شما تنها کسى هستيد که مىتوانيد بر روى شادىها، تصورات و موفقيتهايتان اثر گذار باشيد. شما تنها کسى هستيد که مىتوانيد به خودتان کمک کنيد… زندگى شما وقتى که رئيستان، دوستانتان، والدينتان، شريک زندگىتان يا محل کارتان تغيير مىکند، دستخوش تغيير نمىشود. زندگى شما تنها فقط وقتى تغيير مىکند که شما تغيير کنيد، باورهاى محدود کننده خود را کنار بگذاريد و باور کنيد که شما تنها کسى هستيد که مسئول زندگى خودتان مىباشيد.
حکایت کرده اند که لقمان روزی در راهی می گذشت، پس قطعه کاغذی دید به روی زمین افتاده، چون آن را برداشت و ملاحظه نمود؛ دید بسم الله الرحمن الرحیم بر او ثبت شده است، پس آن را شسته و آبش را تناول نمود و به برکت این احترام، خداوند عالم، او را حکمت تلقین فرمود.
و لقد آتینا لقمان الحکمه**سوره لقمان، آیه 12
حکمت معانی فراوانی دارد:
1. شناخت اسرار جهان هستی.
2. رسیدن به حق از نظر گفتار و عمل و معرفت و شناسایی خداوند.
3. مجموعه ای از معرفت و علم و اخلاق پاک و تقوا و نور هدایت.
4. امام هفتم ع فرمودند: مراد از حکمت، فهم و عقل است.
5. امام صادق ع فرمودند: حکمت این است که لقمان به امام و رهبر الهی عصر خود آگاهی داشت.
اصول کافی، جلد 1-تفسیر نمونه،ج17، ص 36
بسم الله و دوری از آتش و سفید شدن پرونده اعمال
رسول اکرم ص فرمودند: چون روز قیامت شود به بنده خدا امر میشود که وارد آتش دوزخ شود، چون نزدیک دوزخ میشود میگوید: بسم الله الرحمن الرحیم و پا در دوزخ مینهد آتش دوزخ هفتاد هزار سال راه از او دور می شود.
در روایت دیگری آمده چون بنده خدا را پای میزان حساب حاضر می کنند و نامه اعمال او را در حالی که مملو از افعال و کردار زشت است به دست او می دهند در حین گرفتن نامه اعمال بنابر عادتی که در دنیا به گفتن بسم الله الرحمن الرحیم داشته آن را بر زبان جاری میکند و نامه اعمال را به دست میگیرد چون نامه اعمال را میگشاید آن را سفید میبیند در حالی که هیچ نوشته و عمل بدی در او نمیبیند. در این هنگام بنده عاصی به فرشتگانی که حاضرند میگوید: در این نامه عمل چیزی نوشته نیست که بخوانم و فرشتگان گویند: در همین نامه تمام اعمال بد تو نوشته بود اما به برکت و میمنت بسم الله الرحمن الرحیم محو شد.
منهج الصادقین، ج1، ص33
کلمات و حروف بسم الله
بعضی از اهل معرفت گفته اند: بسم الله الرحمن الرحیم 19 حرف است و زبانه های دوزخ نیز 19 تا می باشند، چون بنده مومن خدا تلفظ بسم الله نماید خدای تعالی به هر حرفی یکی از زبانه های دوزخ را از او دفع میکند.
اهل معرفت گفته اند: گناه چهار نوع است: گناه در روز و گناه در شب و هر یک از گناهان روز و شب یا آشکار است و یا پنهان و کلمات بسم الله هم چهارتا است، پس هر کس از روی اعتقاد به بسم الله تلفظ کند خدای تعالی هر چهار گناه او را بیامرزد.
خواص الایات ص3
بسم الله و رفع سردرد قیصر
روایت شده: قیصر روم نامهای برای حضرت نوشت که مضمون آن شکایت از صداع یعنی سردرد بود که اطباء از عهده معالجه آن بر نیامده بودند. حضرت امیر (ع) برای پادشاه روم یک کلاه فرستاد و دستور دادند هرگاه دچار سردرد شدی این کلاه را بر سر خود بگذار تا نجات یابی. هنگامی که قیصر روم امر آن حضرت را اجراء نمود خدای توانا او را شفا داد، چون این موضوع به نظر قیصر روم شگفت آور بود، دستور داد تا کلاه را شکافتند، پس از اجراء این امر، با کاغذی مواجه شدند که در آن نوشته شده بود: بسم الله الرحمن الرحیم، هنگامی که وی دریافت که شفایش بخاطر این نام مبارک بوده اسلام آورد ولی اسلام خود را پنهان می داشت.
منهج الصادقین- ج1- ص33
نوشتن بسم الله در سر درب منزل
در حدیث دارد کسی که یک مرتبه بسم الله الرحمن الرحیم بگوید به عدد هر حرفی چهار هزار حسنه برایش نوشته و چهار هزار گناه برای او محو و چهار هزار درجه برای او بالا برده میشود.
خداوند می فرماید: به عزت و جلالم قسم هر کس از امت محمد بگوید: بسم الله الرحمن الرحیم اجر و ثواب هفتصد سال عبادت برایش می نویسم و کسی که بسم الله الرحمن الرحیم را به خط زیبا بنویسد بهشت برای او واجب می شود.
و کسی که بسم الله الرحمن الرحیم را بالای درب خانه اش بنویسد از هلاک شدن ایمن می شود.
در خبر است که فرعون پیش از آنکه ادعای خدایی کند امر کرده بود که بالای درب قصرش کلمه بسم الله الرحمن الرحیم را نوشته بودند و چون ادعای خدایی کرد و موسی از ایمان او نا امید شد شکایت او را به خداوند عزیز کرد.
از طرف پروردگار خطاب رسید، ای موسی تو در کفر او نظر داری و هلاک او از من میخواهی اما نظر من در آن کلمه عظیمه است که بالای قصر وی نوشته شد. قسم به عزت و جلال خودم تا آن نام در انجا نوشته است من او را عذاب نمی کنم.
چون خدای متعال خواست او را عذاب کند اول آن نوشته را زایل گردانید و بعد از آن عذاب بر او فرستاد.
نفایس الاخبار-ص400
طیب البیان-ج1-ص86
منهج الصادقین-ص33
اثرات گفتن بسم الله از روی اخلاص
رسول خدا ص فرمودند: در شب معراج وارد بهشت شدم و چهار رودخانه از آب، شیر، عسل و شراب دیدم!
از جبرییل پرسیدم این رودخانه ها از کجا می اید و به کجا می رود؟
جبرییل فرمود: به حوض کوثر می رود، اما نمی دانم از کجا می اید، از خداوند سوال کن.
رسول خدا ص فرمودند: دعا کردم، ملکی نزد من آمد و گفت: چشمهایت بر هم بگذار، من هم بستم.
آن ملک گفت: چشمهایت را بگشا، گشودم درختی بزرگ به نظرم آمد که زیر آن درخت دری دیدم که بسته بود.
آن ملک گفت: بگو بسم الله الرحمن الرحیم حضرت فرمودند: گفنم، درب باز شد.
وارد شدم قبهای (گنبدی) دیدم، اطراف این قبه بسم الله الرحمن الرحیم نوشته و از وسط هیم های نام خدا نهرها جاری است، ناگاه صدایی شنیدم میگوید: هر کس از روی اخلاص بسم الله الرحمن الرحیم را بگوید از این نهرها سیراب می کنم.
ثمرات-ج3-ص451
بسم الله و دفع و دوری دشمن
هر گاه رسول خدا وارد منزل میشدند و چشمشان به دشمن میافتاد که بر علیه حضرت نقشه میکشیدند، حضرت بسم الله الرحمن الرحیم را با صدای بلند و آشکارا میخواندند در حالی که دشمن رو بر میگرداند و فرار میکرد.
حضرت سجاد به ابو حمزه فرمودند: وقتی نماز بپا می شود شیطان نزدیک امام جماعت می شود و می گوید آیا پروردگار را یاد کرده؟ یعنی بسم الله الرحمن الرحیم گفته است یا نه
اگر گوید: آری شیطان می رود و اگر گوید نه، بر دو شانه امام جماعت سوار می شود و دو پایش را بر سینه امام آویزان می کند، در اینجا امام جماعت شیطان است تا اینکه نماز تمام شود.
تفسیر اطیب البیان، ج1، ص 78، به نقل از لالی الاخبار: ص 347
بسم الله و اثر نکردن سم
وقتی که رسول خدا(ص) وارد مدینه منوره شدند و پرچم اسلام را بلند کردند، شخصی به نام عبد الله اُبَی که یکی از دشمنان سر سخت پیامبر اسلام بود بر آن حضرت حسد برد و می خواست حضرت را به قتل برساند. عبد الله، حضرت و اصحاب حضرت را به منزلش دعوت کرد و غذای مسمومی را ترتیب داد. جبرییل به رسول خدا(ص) خبر داد. همینکه غذا حاضر شد رسول خدا(ص) فرمودند: یا علی دعای پر منفعت را بر این غذا بخوان.
علی(ع) دعا را خواندند: بسم الله الشافی، بسم الله الکافی، بسم الله الذی لا یضر مع اسمه شیءٌ و لا داءٌ فی الارض و لا فی السماء و هو السمیع العلیم.
وقتی دعا خوانده شد همه غذا خوردند و سیر شدند و ضرری به آنها نرسید و با صحت و سلامتی برخواستند و رفتند. وقتی که عبد الله اُبی این صحنه را دید گمان کرد که آشپز فراموش کرده و سم را داخل غذا نریخته است. عبد الله رفت و تمام رفقایش را جمع کرد و از غذا خوردند و همه به جهنم واصل شدند.
لالی الاخبار - مفتاح النبوه و ثمرات و الحیاه - خزینه الجواهر
از حضرت رضا(ع) روایت شده است که فرمودند: بسم الله معنایش اینست که من خودم را به داغ و علامتی از علامتهای خدا داغ می زنم و آن داغ عبادت است تا همه بدانند من بنده چه کسی هستم.
بسم الله الرحمن الرحیم محترمترین آیه از کتاب خدا
رسول خدا ص فرمودند: چون سوره حمد را می خوانید بسم الله الرحمن الرحیم را هم یکی از آیاتش بدانید و آن را بخوانید، چون سوره حمد ام القرآن (مادر قرآن) و 7 آیه، سبع المثانی است بسم الله الرحمن الرحیم یکی از آیات این سوره است.
حضرت صادق ع فرمودند: این مردم را چه می شود؟ (منظور بعضی از اهل سنت است)
خدا آنان را بکشد، به بزرگترین آیه از آیات خدا پرداخته و پنداشتند که گفتن بسم الله بدعت است.
امام باقر ع فرمودند: محترمترین آیه از کتاب خدا دزدیدند و آن آیه بسم الله الرحمن الرحیم است، که بر بنده خدا لازم است در آغاز هر کار آن را بگوید، چه کار بزرگ و چه کوچک، تا آن کار مبارک شود.
رسول خدا (ص) غالبا اول و آخر سوره را نمی دانستند کجا است، تا آنکه آیه بسم الله الرحمن الرحیم نازل می شد و بین دو سوره قرار می گرفت.
تفسیر المیزان، ذیل سوره حمد-ج1
بسم الله و دفع عذاب
حضرت عیسی(ع) به قبری عبور کرد، دید ملائکه عذاب مرده ای را عذاب می کنند، حضرت عیسی کار خود را انجام داد و به آن قبر برگشت دید ملائکه رحمت با طبقهایی از نور بر سر آن قبر ایستاده اند. حضرت عیسی پس از اینکه تعجب کرد نماز خواند و این موضوع شگفت آور را از خداوند پرسید، خطاب شد: یا عیسی! این مرد معصیت کار بود وقتی از دنیا رفت همسر او حامله بود وضع حمل نمود و پسری آورد آن زن پسر خود را پرورش داد تا بزرگ شد. مادر فرزندش را نزد معلم برد، هنگامی که معلم بسم الله الرحمن الرحیم را به آن پسر تعلیم داد من از این بنده ام حیا کردم که وی را در دل زمین بوسیله آتش معذب نمایم و حال آنکه پسرش در روی زمین نام مرا می برد.
تفسیر آسان، ص14 - خزینه الجواهر، ص 384
در صدر اسلام، گروهی از مسلمانان توسط رومیان در جنگی اسیر شدند، یکی از قهرمانان لشکر روم که آنها را اسیر کرده بود، به پادشاه روم گفت: در میان این گروه مسلمانانی که اسیر نموده ایم، مردی است که فوق العاده دلیر و شجاع می باشد.
پادشاه گفت: او را حاضر کنید تا من او را ببینم.
مقابل تخت و بارگاه پادشاه روم را با یک سلسله جواهرات و … طوماری قرار داده بودند که هر کس نزد او می رفت می بایست بصورت خمیدگی (مانند کسی که در نماز به رکوع رفته) که یک نوع تعظیم می باشد به حضور او برود.
همینکه آن مرد مسلمان را احضار کردند و او از تشکیلات و تشریفات مزورانه آنان با خبر گشت، گفت: ممکن نیست که من مانند کسی که در حال رکوع می باشد بر پادشاه وارد شوم، من از سرور مسلمانان محمد بن عبد الله ص خجالت می کشم که مانند رکوع کننده حضور کافری وارد شوم.
هنگامی که، پادشاه از جریان مطلع شد، گفت: آن سلسله جواهرات و … را بردارید تا آن مسلمان بنزد ما بیاید. مامورین آن سلسله را برداشتند، مسلمان با هیبت و وقار بر پادشاه وارد شد. پادشاه با او از هر دری سخن می گفت و صحبت و گفتگو به طول انجامید. پادشاه روم گفت: دین ما را بپذیر تا (قسمتی) از فرمانداری و حکمت روم را به تو واگذار کنم تا آنچه دل تو بخواهد انجام دهی.
مرد مسلمان گفت: وسعت کشور روم نسبت به تمام دنیا چه اندازه است؟
پادشاه روم گفت: به اندازه یک سوم یا یک چهارم دنیا است.
مرد مسلمان گفت: اگر تمام دنیا را پر از طلا و جواهرات کنی و به من ببخشی به عوض شنیدن اذان یک روز، من آن دنیای کذایی را قبول نمی کنم.
پادشاه روم گفت: اذان چیست و منظور تو چه می باشد؟
مرد مسلمان گفت: جملات اذان عبارت است از اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله
پادشاه روم گفت: حب و علاقه محمد(ص) در قلب این مرد ریشه دوانده و ثابت است و ممکن نیست در این ساعت از دین خود برگردد. سپس پادشاه روم دستور داد یک دیگ بزرگی از آب نموده، و روی آتش بگذارند تا هر زمان آب آن غلیان پیدا کرد و جوشید، مرد مسلمان را در میان آن بیندازند، پس از جوشیدن آب، آن مرد مسلمان را در میان آن بیندازند، پس از جوشیدن آب، آن مرد مسلمان دلیر و شجاع را در میان آب انداختند او در همان حال گفت: بسم الله الرحمن الرحیم و از یک طرف وارد شد و از طرف دیگر به قدرت خداوند به سلامتی خارج گشت! حاضرین همه تعجب کردند و انگشت حیرت به دهان گرفتند
پادشاه گفت: به من سجده کن تا تو را و آنان که با تو اسیر شدند همه را آزاد کنم.
مرد مسلمان گفت: سجده در دین ما برای غیر خدا جایز نیست.
پادشاه گفت: دست مرا ببوس، تا تو را و همراهان تو را ازاد کنم.
مرد مسلمان گفت: دست بوسیدن جایز نیست مگر دست پدر و یا پادشاه عادل و یا استاد و معلم.
پادشاه گفت: پیشانی مرا ببوس تا تو و هم کیشان تو را آزاد کنم.
مرد مسلمان گفت: این کار را به یک شرط می کنم.
پادشاه گفت: هر طور که می خواهی بجا بیاور. در این هنگام، مرد مسلمان برای آزادی خود و همراهانش، با سیاست جالب و زیبنده ای این دستور را بدین طریق انجام داد.
آستین خود را به پیشانی پادشاه گذارد و پیشانی او را به نیت بوسیدن آستین بوسید.
پادشاه، وی و همراهانش را با بخشیدن اموال بسیار آزاد کرد و برای رئیس مسلمانان نوشت: اگر این مرد در کشور ما و معتقد به دین ما می بود ما تا سر حد پرستش به او اعتقاد پیدا می کردیم.
الدین فی قصص، ج1، ص 25
پیامهای بسم اله الرحمن الرحیم
بسم الله رمز توحید، نام دیگران رمز کفر.
بسم الله رمز بقاء و دوام و هر چه رنگ خدایی نداشته باشد، فانی است
بسم الله رمز عشق به خدا و توکل به اوست
بسم الله رمز خروج از تکبر و اظهار عجز به درگاه خداست
بسم الله گام اول بندگی و عبودیت است
بسم الله رمز فراری دادن شیطان است، کسی که خدا را همراه داشت شیطان در او موثر نمی افتد
بسم الله عامل قداست یافتن کارها و بیمه کردن آنهاست
بسم الله گفتن، نشان آن است که خدایا من تو را فراموش نمی کرده ام
همان گونه که محصولات و کالاهای ساخت یک کارخانه، آرم و علامت آن کارخانه را دارد، خواه به صورت جزیی باشد یا کلی، روی آنها آرم و علامت است، مثلا یک کارخانه چینی سازی، علامت خود را روی تمام ظروف می زند، خواه ظرفهای بزرگباشند یا ظرفهای کوچک، یا اینکه پرچم هر کشوری هم بر فراز آن کشور است و هم بر فراز کشتیهای حمل و نقل آن کشور که در دریاها حرکت می کنند و هم بر روی میز اداری کارمندان.
این نشانه ها و علامتها به خاطر آن است که راه گم نشود و آن علامت فراموش نگردد.
نام خدا و یاد خدا نشان مسلمانی است، به همین دلیل است که در حدیث می خوانیم پیامبر اکرم ص فرمودند:
وقتی معلم بسم الله الرحمن الرحیم را به دانش آموز بیاموزد خداوند در نامه عمل طفل و پدر و مادر او معلم بیزاری از جهنم بنویسد
تفسیر نور-ص13و14
بسم الله و عبور از رودخانه
یک نفر برای شنیدن وعظ و سخنرانی به شهر می رفت اما رودخانه ای سر راهش بود و او بواسطه نداشتن وسیله شخصی و سوار شدن بر قایق کرایه ای اغلب اوقات دیر به مجلس سخنرانی می رسید.
روزی واعظ در اهمیت بسم الله الرحمن الرحیم صحبت می کرد، تا اینکه به این جمله رسید: ای مردم در این آیه اسم اعظم خداوند ذکر شده است نکات مهمی در این اسم مطرح است و فواید زیادی هم بر آن مترتب است، حتی اگر کسی بسم الله بگوید، می تواند از روی آب عبور کند.
آن مرد بیدار دل، خوشحال شد و پنداشت کارش آسان گردیده است، لذا تصمیم گرفت روز بعد بسم الله بگوید و از روی آب عبور کند. صبح روز بعد، وقتی کنار رودخانه رسید، قایقی برای رفتن به آن طرف رودخانه نبود، او هم بسم الله گفت و از روی آب گذشت.
بعد از چند روزی به فکر افتاد که به خاطر سپاسگزاری از واعظ، او را به خانه اش مهمان کند. اما قایقی حاضر نبود، به همین خاطر از واعظ خواست با هم بسم الله بگویند و از روی آب عبور کنند.
مرد بیدار دل بسم الله گفت و به طرف دیگر رودخانه رفت و از آن طرف فریاد زد و از واعظ خواست بیاید.
واعظ گفت: من نمی توانم از روی آب بیایم.
مرد بیدار دل با تعجب گفت: همان مطلبی را که به من آموختی، به آن عمل کن.
واعظ گفت: آن چیزی که همرا تو هست با من نیست و آن ایمان به بسم الله الرحمن الرحیم است.
صداقت و اخلاص و ایمان وسایلی هستند که انسان را به سرمنزل مقصود می رسانند، دانش و علم تنها برای رسیدن به مقصود کفایت نمی کند.
اخلاق و احکام-ص418
برای خوردن هر غذا بسم الله بگو
در کتاب لئالی الاخبار نقل شده است که روزی حضرت امیرالمومنین علی(ع) بالای منبر فرمودند:
هر کس هنگام غذا خوردن بسم الله الرحمن الرحیم را ترک نکند من ضامن می شوم که آن غذا به او ضرری نرساند.
ابن کوا که فردی منافق و دو رو بود، خواست سخن امام را لوث و بی رنگ جلوه دهد به این خاطر گفت: من دیشب چون خواستم غذا بخورم، بسم الله گفتم ولی آن غذا حال مرا دگرگون ساخت.
حضرت علی(ع) در پاسخ او فرمودند: شاید شب گذشته از یک نوع غذا بیشتر خورده ای و اگر بخواهی که غذاها به تو ضرر نرسانند، باید برای خوردن هر کدام بسم الله الرحمن الرحیم بگویی.
رسول خدا ص فرمودند:
چون خوان را می گذارند (یعنی سفره گسترانیده می شود) چهار هزار ملک دور آن را احاطه می کنند.
اگر بنده خدا بسم الله الرحمن الرحیم گفت؛ ملائکه می گویند: خدا به شما و طعامتان برکت بدهد و شیطان را دور کند، و بعد از فارغ شدن از غذا اگر بنده خدا گفت: الحمد لله ملائکه می گویند: اینها گروهی هستند که خداوند به ایشان نعمت داد و شکر این نعمت را اداء کردند.
اما اگر بنده خدا در اول سفره بسم الله نگفت ملائکه به شیطان می گویند: که ای فاسق بیا و با ایشان طعام بخور و اگر بنده از غذا خوردن فارغ شد و الحمد لله نگفت ملائکه می گویند: ایشان گروهی هستند که خدا به اینها نعمت داد و پروردگار را فراموش کردند.
امام صادق علیه السلام می فرمایند: هرگاه مسلمانی بخواهد طعام بخورد و چون لقمه را بردارد و بگوید بسم الله و الحمد لله رب العالمین پیش از آنکه لقمه به دهانش رسد خدای تعالی گناهانش را می آمرزد.
حلیه المتقین، ص39، آداب طعام
بسم الله و توفیق توبه
بشر حافی از وزرای هارون بوده که مشغول به کارهای زشت بوده که به دست حضرت موسی بن جعفر(ع) توبه کرد و پای برهنه خدمت حضرت دوید از آن روز به بشر حافی معروف شد.
اما مرحوم محدث قمی نقل کرده اند که سبب توبه بشر حافی آن بوده است که در بین راه قطعه کاغذی یافت که در او نوشته بود بسم الله الرحمن الرحیم که پاهای مردم در راه بر آن گذارده شده بود این قطعه را برداشت و تمیز نمود و چند درهم عطر خرید پس ورقه را خوشبو نمود و در شکاف دیوار قرار داد پس در خواب دید گوینده ای می گوید: ای بشر مرا خوشبو و پاک نمودی من تو را طیب و پاکیزه در دنیا و آخرت قرار می دهم پس صبح که شد توبه کرد.
الکنی و الالقاب از محدث قمی - روضات الجنات از محدث قمی - خزینه الجواهر ص 640
بسم الله و کسب فهم
یکی از شاگردان شیخ انصاری رحمه الله علیه می گوید: چون از مقدمات علوم و سطوح فارغ گشتم، برای تکمیل تحصیلاتم به نجف اشرف رفتم و به مجلس درس شیخ حاضر شدم اما از مطالب و درس شیخ هیچ نمی فهمیدم خیلی به این حالت متاثر شدم تا جایی که به حضرت امیرالمومنین علی(ع) متوسل شدم.
شبی در عالم خواب خدمت آن حضرت رسیدم و حضرت علی(ع) بسم الله الرحمن الرحیم را در گوش من قرائت نمودند.
چون صبح شد در مجلس درس شیخ حاضر شدم، درس را فهمیدم، کم کم جلو رفتم پس از چند روز به جایی رسیدم که در مجلس درس حاضر می شدم و صحبت می کردم. روزی از زیر منبر درس با شیخ بسیار صحبت نمودم و اشکال گرفتم.
آن روز پس از ختم درس خدمت شیخ انصاری رسیدم، شیخ آهسته در گوش من فرمود: آن کس که بسم الله را در گوش تو خواند تا والضالین را در گوش من خواند.
این بگفت و برفت. من از این قضیه بسیار تعجب کردم، فهمیدم که شیخ دارای کرامت است، زیرا تا آن وقت به کسی این مطلب را نگفته بودم.
زندگی علماء-ص116
امام باقر علیه السلام فرمودند:
در اول هر کتابی که از آسمان نازل شد بسم الله الرحمن الرحیم بود پس هرگاه بسم الله را قرائت نمودی بر تو باکی نیست که استعاذه نگویی (اعوذ بالله من الشیطان الرجیم).
پس هرگاه بسم الله را قرائت نمودی بلاهای آسمان و زمین از تو منع می شود.
در روایت دیگر آمده: هر کس در اول وضویش بسم الله الرحمن الرحیم بگوید همه بدنش طاهر می شود و کسی که بسم الله الرحمن الرحیم نگوید بدنش طاهر نباشد مگر آن مقداری که آب رسیده است.
تفسیر اطیب البیان، ج1، ص 91
از هیبت بسم الله قلم منشق شد.
جابر بن عبد الله انصاری از رسول اکرم ص پرسید: یا رسول الله اولین مخلوق عالم برای برآورده شدن حاجت چه بوده است.
حضرت فرمودند: اول چیزی که خداوند عالمیان خلق نمود نور من بود و آن نور را ده جزء تقسیم نمود و از جزء اول عرش عظیم را آفرید و عرش را چهار صد هزار رکن مقرر فرمود که از رکنی تا رکن دیگر چهارصد سال راه است و از جزء دوم آن نور قلم را آفرید.
حضرت حق به قلم فرمود: بنویس.
قلم گفت: چه بنویسم؟
حضرت حق فرمود: هر امری که تا قیامت با مخلوقات خواهد بود.
قلم گفت: به کدام کلام ابتدا کنم؟
خداوند فرمود بنویس: بسم الله الرحمن الرحیم
چون قلم بسم الله نوشت، از هیبت بسم الله الرحمن الرحیم قلم منشق شد و چندیدن سال قلم سرشکافته بر لوح ماند.
کتاب خواص الایات: ص3 حاشیه کتاب
سلمان می فرماید:حضرت زهرا(س) کلامی به من آموخت که حضرت رسول(ص) به او آموخته بود که صبح و شام آنرا می خواند.
حضرت زهرا س فرمودند: اگر می خواهی دردنیا هرگز به تب گرفتار نشوی مداومت کن بر این دعا:
بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله النور - به نام خداوندی که نور است
بسم الله نور النور - به نام خداوندی که نور نور است
بسم الله نور علی نور - به نام خداوندی که نور است بالای نور
بسم الله الذی هو مدبر الامور - به نام خداوندی که فقط تدبیر کننده کارها است
بسم الله الذی خلق النور من النور - به نام خداوندی که نور را از نور آفرید
الحمد لله الذی خلق النور من النور - ستایش خدایی که نور را از نور آفرید
و انزل النور علی الطور فی کتاب مسطور - نور را بر کوه طور فرو فرستاد در میان نامه نوشته شده
فی رق منشور - در کاغذ و ورقه گشوده
بقدر مقدور - به اندازه معین
علی نبی محبور - بر پیامبر دانشمند
الحمد لله الذی هو بالعز مذکور - ستایش مخصوص خدایی است که به عزت یاد شده
و بالفخر مشهور - و به فخر مشهور است
و علی السراء و الضراء مشکور - و بر خوشی و ناخوشی سپاس گذارده است
و صلی الله علی سیدنا محمد و اله اجمعین
مفاتیح الجنان بعد از دعای توسل
حضرت سلمان فرمود: چون این دعا را از حضرت فاطمه(س) آموختم به خدا قسم به بیش از هزار نفر از اهل مکه و مدینه که به تب مبتلا بودند آموختم پس همه به اذن خدای تعالی شفا یافتند.
حلیه التقین، ص151، منتهی الامال: ص 163
برچسبها: حدیث
من تو را کی گفتم ای یار عزیز / کاین کره بگشای و گندم را بریز / آن گره را چون نیارستی گشود/ این گره بگشوندنت دیگر چه بود
پیر مرد نشست تا گندم های به زمین ریخته را جمع کند ولی در کمال ناباوری دید دانه های گندم روی همیانی از زر ریخته است. پس متوجه فضل و رحمت خداوندی شد و متواضعانه به سجده افتاد و از خدا طلب بخشش نمود. تو مبین اندر درختی یا به چاه/ تو مرا بین که منم مفتاح راه ( مولانا)
چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی
خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر میگویی
میگویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایهی دیوار بگشایی
لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرفتر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت از این بودن، از این بدعت
خداوندا تو مسئولی
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است!

می تواند از طرف موافق جریان آب حرکت کند.![]()
من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم
وقتی که او تمام کرد
من شروع کردم
وقتی که او تمام شد
من آغاز کردم
چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است
مثل تنها مردن![]()
و از انچه که هستی و هستند فاصله بگیری این رسالته دائمی توست![]()
![]()
![]()
که دونده تر نمیشوی سوارت میشوند و از خر که قوی تر نمیشوی بارت میکنند. انها از
فهمیدنتو میترسند.![]()
بی ثمر است.اگر تمامی خلق گرگ های هار شوند و از آسمان هول و کینه بر سرم بارد تو
تنهای مهربان و جاوید و آسیب ناپذیر من هستی.ای پناهگاه ابدی !
تو میتوانی جانشین همه بی پناهی ها شوی.![]()
که خود را به « بودن » نیالوده است
که اگر جامه ی وجود بر تن می کرد
نه معشوق من بود . . .![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
از بچگی به من آموختندهمه را دوست بدار
حال که بزرگ شده ام
و
کسی را دوست می دارم
می گویند:
فراموشش کن
حكايت اين است :
مردي بود بسيار متمكن و پولدار روزي به كارگراني براي كار در باغش نياز داشت. بنابراين ، پيشكارش را به ميدان شهر فرستاد تا كارگراني را براي كار اجير كند. پيشكار رفت و همه ي كارگران موجود در ميدان شهر را اجير كرد و آورد و آن ها در باغ به كار مشغول شدند. كارگراني كه آن روز در ميدان نبودند، اين موضوع را شنيدند و آنها نيز آمدند. روز بعد و روزهاي بعد نيز تعدادي ديگر به جمع كارگران اضافه شدند. گرچه اين كارگران تازه ، غروب بود كه رسيدند ، اما مرد ثروتمند آنها را نيز استخدام كرد.
شبانگاه ، هنگامي كه خورشيد فرو نشسته بود، او همه ي كارگران را گرد آورد و به همه ي آنها دستمزدي يكسان داد. بديهي ست آناني كه از صبح به كار مشغول بودند ، آزرده شدند و گفتنـد : آ« اين بي انصافي است. چه مي كنيد ، آقا ؟ ما از صبح كار كرده ايم و اينان غروب رسيدند و بيش از دو ساعت نيست كه كار كرده اند. بعضي ها هم كه چند دقيقه پيش به ما ملحق شدند. آن ها كه اصلاً كاري نكرده اند آ».
مرد ثروتمند خنديد و گفت: «به ديگران كاري نداشته باشيد. آيا آنچه كه به خود شما داده ام كم بوده است؟» كارگران يكصدا گفتند : آ« نه ، آنچه كه شما به ما پرداخته ايد ، بيش تر از دستمزد معمولي ما نيز بوده است. با وجود اين ، انصاف نيست كه ايناني كه دير رسيدند و كاري نكردند ، همان دستمزدي را بگيرند كه ما گرفته ايم آ». مرد دارا گفت : آ« من به آنها داده ام زيرا بسيار دارم.. من اگر چند برابر اين نيز بپردازم ، چيزي از دارائي من كم نمي شود. من از استغناي خويش مي بخشم. شما نگران اين موضوع نباشيد. شما بيش از توقع تان مزد گرفته ايد پس مقايسه نكنيد. من در ازاي كارشان نيست كه به آنها دستمزد مي دهم ، بلكه مي دهم چون براي دادن و بخشيدن ، بسيار دارم. من از سر بي نيازي ست كه مي بخشم.آ»
مسيح گفت : آ« بعضي ها براي رسيدن به خدا سخت مي كوشند. بعضي ها درست دم غروب از راه مي رسند. بعضي ها هم وقتي كار تمام شده است ، پيدايشـان مي شـود. امـا همه به يكسان زير چتر لطف و مرحمت الهي قرار مي گيرند.آ» شما نمي دانيد كه خدا استحقاق بنده را نمي نگرد ، بلكه دارائي خويش را مي نگرد. او به غناي خود نگاه مي كند ، نه به كار ما. از غناي ذات الهي ، جز بهشت نمي شكفد. بايد هم اينگونه باشد. بهشت ، ظهور بي نيازي و غناي خداوند است. دوزخ را همين خشكه مقدس ها و تنگ نظـرها برپـا داشتـه اند. زيرا اينان آنقدر بخيل و حسودند كه نمي توانند جز خود را مشمول لطف الهي ببينند.
در ابتدا، همه از دريافت خبر مرگ يکى از همکارانشان ناراحت مىشدند امّا پس از مدتى، کنجکاو مىشدند که بدانند کسى که مانع پيشرفت آنها در اداره مىشده که بوده است. اين کنجکاوى، تقريباً تمام کارمندان را ساعت١٠ به سالن اجتماعات کشاند…
| Design By : RoozGozar.com |







